السيد الخميني

234

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

در كامن ذات اوست ، به مقام مخلصين و محبين نائل نگردد ؛ و تا كثرات ملك و ملكوت در قلب او ظاهر است ، به مقام مجذوبين نرسد ؛ و تا كثرات اسماء در باطن ذات او متجلى است ، به فناى كلى نائل نگردد ؛ و تا قلب التفات به مقامات دارد ، به مقام كمال فنا نرسد ؛ و تا تلوين در كار است ، به مقام تمكين نرسد و ذات به مقام اسم ذاتى در سرّ او تجلى ازلى و ابدى نكند . پس ، تقواى عامه از محرّمات است ؛ و خاصه از مشتهيات ؛ و زاهدان از علاقهء به دنيا ؛ و مخلصان از حب نفس ؛ و مجذوبان از ظهور كثرات افعالى ؛ و فانيان از كثرات اسمائى ؛ و واصلان از توجه به فنا ؛ و متمكنان از تلوينات : فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ « 1 » . و از براى هر يك از اين مراتب شرحى است كه ذكر آن جز حيرت در اصطلاحات و محتجب ماندن در حجب مفاهيم براى امثال ما نتيجه‌اى ندارد ، و از براى هر ميدانى اهلى است . اكنون عطف توجه نماييم به ذكر شمه‌اى از تقوا در اوّل امر كه براى نوع مهم است . فصل در بيان تقواى عامّه بدان اى عزيز كه چنانچه از براى اين بدن صحت و مرضى است و علاج و معالجى ، براى نفس انسانى و روح آدميزاده نيز صحت و مرض و سقم و سلامتى و علاج و معالجى است . صحت و سلامت آن عبارت است از اعتدال در طريق انسانيت ؛ و مرض و سقمِ آن اعوجاج از طريق و انحراف از جادهء انسانيت است . و اهميت امراض نفسانيه هزاران درجه بيشتر از امراض جسمانيه است ، زيرا كه غايت اين امراضْ منتهى مىنمايد انسان را به حلول موت ، و همين كه مرگ آمد و توجه نفس از بدن سلب شد ، تمام امراض جسمانيه و خلل‌هاى ماديه از او مرتفع شود و هيچ‌يك از آلام و اسقام بدنيه براى او باقى نماند . و ليكن اگر خداى نخواسته داراى امراض روحيه و اسقام نفسيه

--> ( 1 ) - « پس پايدارى كن آن‌گونه كه به آن امر شدى » . ( هود ( 11 ) : 112 )